برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
شستهام به در نگاه میکنم
دریچه آه میکشد
تو از کدام راه میرسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
بنابراین ازین به بعد تو وبلاگم هم منظم تر و مثبت تر مینویسم...
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
پی نوشت: به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی
ملکوت آسمان رو دیدم
نور رو دیدم
و صدایی رو با قلبم شنیدم شبیه جمله ای که امروز خوندم
"عیسی به مریم مجدلیه گفت : خواهر، همه ی گناهانت بخشیده شد، چون تو بسیار عشق ورزیدی..."
پس عشق این قدرت شفابخش رو داره
امروز بی تابم، این جمله رو که خوندم کتابو بستم، استوریش کردم و اومدم اینجا تا بنویسم و گریه کردم
بین همه ی خوابهایی که دیدم، که تعدادشون هم اصلا زیاد نبود، این خاص ترینش بود شاید
چطور باورش نکنم؟
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی