خرید بک لینک
با دختری دوست شو که کتاب بخواند.با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.دختری که فضای کمد لباسهایش تنگ باشد. نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب.دختری که لیست بلندی از کتابها را برای خوان

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

عاشق زنی نشو که می داند . که زیاد گوش می دهد،زنی که می نویسدﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﻓﺴﻮﻧﮕﺮ ، ﻭﻫﻢ ﺁﮔﯿﻦ ،ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﻋﺎﺷﻖ ﺯﻧﯽ ﻣﺸﻮ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺍﺭﺩ . ﺑﻪ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﯾﺪﻥ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ ﯾ

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

شستهام به در نگاه میکنم
دریچه آه میکشد
تو از کدام راه میرسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

یه سری مصاحبه ها انجام شده بود با خانما و آقایون با این سوال که چرا به زنها/مرد ها نیاز داری؟ میخوام به این سوال جواب بدم و بگم برای زن بودنحس میکنم در حضور یک مرد روح و لطفات زنانم شکوفا میشه، دوست د

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

متوجه شدم که منفی نوشتن حال آدمو بد میکنه خودش

بنابراین ازین به بعد تو وبلاگم هم منظم تر و مثبت تر مینویسم...

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

یه کار کوچیک بزرگ کردمبه امیرمهدی که سرعت نوشتنش پایینه فرصت بیشتری دادم برای امتحان و بعد از زنگشون هم چند دقیقه ای منتظرش موندم و اصلا نگفتم برگتو بدهوقتی داشت میرفت گفت ما بهمون یکم بیشتر وقت بدن

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

پی نوشت: به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن

که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

احیاگر روح خویش شده ام چشم باز میکنم و چیزی در من نیست که زنده ام کند پس از مرگ شبانگاهیشروع میکنم به صحبت با خودمبا یه روح مرده و افسردهبخشی از من باید قوی باشد، نیرومند و پر انرژی برای کمک به بخشی ک

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

آئورلیانوی من فکر میکنم هیچکس را ندارم تا حرفهای عادی و بی هدفی با هم بزنیممثل اینکه بگویم فلان شاگردم که نمیشناسد هم امروز حرفی زد یا رفتاری کرد که حالا آنقدرها هم مهم و جالب نیست اما انگار گفتشَ به

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

من خواب دیدم

ملکوت آسمان رو دیدم

نور رو دیدم

و صدایی رو با قلبم شنیدم شبیه جمله ای که امروز خوندم

"عیسی به مریم مجدلیه گفت : خواهر، همه ی گناهانت بخشیده شد، چون تو بسیار عشق ورزیدی..."

پس عشق این قدرت شفابخش رو داره

امروز بی تابم، این جمله رو که خوندم کتابو بستم، استوریش کردم و اومدم اینجا تا بنویسم و گریه کردم

بین همه ی خوابهایی که دیدم، که تعدادشون هم اصلا زیاد نبود، این خاص ترینش بود شاید

چطور باورش نکنم؟

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

صفحه بندی